حاج ملا هادي السبزواري
309
شرح مثنوى
و ديگرى گفت : الهى سينه اى ده آتش افروز در آن سينه دلى و ان دل همه سوز و از اين قبيل بسيار گفتهاند و متحقق به اين مقام بودهاند . ( ( 1388 ) ) هين منه تو شور خود اى شوره خاك * پهلوى شور خداوندان پاك ن 265 10 - ك 100 20 خداوند : صاحب ، و بزرگِ خانه ، چون خداوند مال . ( ( 1395 ) ) درّ چه دريا نهان در قطره اى * آفتابى مخفى اندر ذرّه اى ن 265 17 - ك 100 23 در چه : مثل آن است كه آتش چه . ( ( 1397 ) ) جملهء ذرّات در وى محو شد * عالم از وى مست گشت و صحو شد ن 265 19 - ك 100 24 صحو : صافى و هشيارى . و در حديث علوى در سؤال از حقيقت است كه مَحوُ المَوهُومُ وَصَحوُ المَعلُومُ ( 1 ) . ( ( 1398 ) ) چون قلم در دست غدّارى بود * بىگمان منصور بر دارى بود ن 265 20 - ك 100 25 چون قلم : غدّار فرموده آن صاحب قلم را چه ، گوينده اين « انا » را چون شجرهء موسى - عليه السلام - داند . انا الحق كشف اسرارى است مطلق جز از حق كيست تا گويد انا الحق چو كردى خويشتن را پنبه كارى تو هم حلاج وار اين دم بر آرى ( ( 1400 ) ) انبيا را گفته قوم راه گم * از سفه انا تطيّرنا بكم ن 265 22 - ك 100 26 إنَّا تَطَيّرنا بِكُم ( 2 ) : تطيّر ، فال بد زدن . يعنى وجود شما از براى ما شوم است . خدا دهن امثال اين گويندگان را بشكند ، چنان كه از اينها را شكسته به سوء قابليتشان ، و اين سخنان نادرست ، اعدل شاهدى است . ( ( 1401 ) ) جهل ترسا بين امان انگيخته * ز ان خداوندى كه گشت آويخته ن 266 1 - ك 100 26 امان انگيخته : يعنى امان را برداشته . ( ( 1403 ) ) چون دل آن شاه ز ايشان خون بود * عصمت و أنت فيهُم چون بود ن 266 3 - ك 100 27
--> ( 1 ) روضات الجنات ، ذيل كميل . . ( 2 ) قرآن كريم ، سورهء يس ، آيهء 18 . .